تاريخ : جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس


فیلم شیار ۱۴۳ به کارگردانی نرگس آبیار

خیلی دوست داشتم این فیلم را بیینم تا بالاخره چند هفته ای است به دستم رسیده.

نتوانستم تا آخر ببینم اما همان طور که فکر می کردم خیلی زیبا بود.

دوباره که فرصتم کنم و کامل ببینم گفتگویی از فیلم را خواهم گذاشت.

بازی خانم مریلا زارعی فوق العاده بود!عالی!همیشه کارهایش را دوست دارم.

این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد و جوایز دیگر.

خانم زارعی آنقدر حسی و عمیق بازی کرده که دوست داشتم حضوری از او تشکر کنم.

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ | ٢:٢٥ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

اینجا همه هر لحظه می پرسند:

«حالت چطور است؟»

اما کسی یک بار از من نپرسید:

«بالت . . .»

 

یاد آوری" جمجمه ات را به خدا بسپار..همین..Give God your skull ... So "

 




تاريخ : یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ | ٢:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس
بادها هر ابر را از آسمانم می برند
 
پشتِ پایش ابر پر باران تری می آورند
 
جنگلی خالی پس از یک ماه آتش سوزی ام
 
خاطرات سبز من حالا فقط خاکسترند
 
بی تو مثل بره ای در باتلاق افتاده ام
 
هر چه سعیم بیشتر، امیدهایم کمترند
 
تو کجا؟ رام کدام آهوی صحرایی شدی؟
 
ببرِ مغرورِ من! آیا زخم هایت بهترند؟
 
من کسی دیگر سراغم را نمی گیرد، مگر
 
قاصدک ها گاه گاه از آسمانم بگذرند
 
قاصدک هایی که از این دور و بر رد می شوند
 
گاه گاهی هم خبرهای تو را می آورند
 
کاش روزی هم تو از «بابا خبر»ها بشنوی
 
شاخه ها دارند برگ تازه درمی آورند
 
بعد برگردی، ببینی باز هم سنجاب ها
 
لابلای شاخه ها این جا و آن جا می پرند
 
ناگفتۀ آسمان:
 
" اجازه هست سرم را روی کتابم بگذارم و با رویایِ آسمانِ تو به خواب روم..؟
 
لطفاً بیدارم نکن..از نامردمی های دنیا قلبم درد می کند..! "
 
 
 
 


تاريخ : یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

تو ماهی و من ماهیِ این برکۀ کاشی...

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجرۀ فیروزه تراشی...

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی...

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی... چه نباشی...

 



تاريخ : شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

مرا ببخش..

به خاطر دوست داشتن هایم

به خاطرِ سادگی و صداقتِ دلم

مرا ببخش..

که دلم گرفت و شکست و در تاریکیِ شب گریستم و گریستم

و آسمان هم با من گریست آسمان آرام گرفت اما من..

مرا ببخش..

که دل نگرانِ تو می شوم که برایِ تو می نویسم

مرا ببخش..

از صمیمِ قلب برای دلِ زیبایِ تو دعا می کنم تا دوباره به لبخند شکفته شود

اگر سکوت من تو را آرام می کند خموشی برمی گزینم.مرا ببخش به خاطر حضورم..

یادآوری" انگار یادت رفته حالِ خوب تو ربطِ عجیبی دارد به حالِ خوب من.."

                                                                                                آسمان فردوس

 



تاريخ : جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٥۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

از همهمۀ باد خوابم نمی برد

شعر اخوان را زمزمه می کنم؛

ولی از زوزه های باد پیداست.. که شب مهمان توفان است امشب..

آرامش در این چهره موج می زند..اما در دلم طوفانی بر پاست.

از او می خواهم آرام گیرد اما حریفش نمی شوم.با تو هستم!آرام باش تا او آرام گیرد..!

امشب از آن شب هاست که شعر پشت شعر در خاطرم زمزمه می شود

قایقی خواهم ساخت..خواهم انداخت به آب

هنوز هم وقتی برای کودکان قایقِ کاغذی می سازم و شوق آن ها را می بینم،

با خود می گویم کاش من هم مثل آن ها قایقِ دست سازم را واقعی می دانستم..

هیچ..!ساده است؛آسمان دلش گرفته است..همین!

                                                                آسمان فردوس

یاد آوری " از بغض چشمانم به تنگ آمدم..گریستم و گریستم..و آسمان با من گریست.. "

دانلود آهنگ بی کلام بسیار زیبای " Bien nho " به نام " دریای من ".

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳ | ٧:٥٩ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود

شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر

بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی

تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود

راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار

دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود

مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت

وحشت شب های تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است

قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود

...

من پر از شور غزل های تو ام اما چرا

تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟!

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳ | ٧:٥٦ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

دیلماج ــ نوشتۀ حمیدرضا شاه آبادی ــ نشر افق ــ 160 صفحه ــ چاپ چهارم 1388

استادم از من توقع پاسخ نداشت.گویی نه از من که از خود سوال می کرد.

تا بخواهم چیزی بگویم چشم بر خندق نشینان اضافه کرد:

«فقر جهل می آورد و جهل فقر.اما این دو حاصل ضعف اند؛ضعف در برابر تقدیری که

دیگران رقم می زنند.نخست باید تقدیر خود را به دست بگیریم و بعد...» و یک باره به من

نگاه کرد و گفت: « اول فقر را از بین ببریم یا جهل را؟» و من دوباره زبانم بند آمد.

خُرد تر از آن بودم که پاسخی برای سوال های او داشته باشم.میرزا شفیعا کمی مکث کرد و

گفت «بسیاری روزها به اینجا می آیم و اندیشه می کنم به تقدیری که این چنین ما را احاطه

کرده است و به راه گریختن از آن...» لختی سکوت کرد و گفت « ... باید کاری کرد.این

درست که اول باید اندیشه کنیم.اما اندیشه به تنهایی کافی نیست.باید کاری کرد...»

(این پستی است  ثابت با سطرهایی از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام.دوستان عزیزم! چون با وجود مشغله زیاد، برای این پست ها، وقت می گذارم؛ پس لطف کنند در صورت استفاده و کپیِ پست به نام وبلاگ و منبع  اشاره کنند .متشکرم)



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

دوباره پرشده از عطر گیسویت شبستانم

دوباره عطر گیسویت،چقدر امشب پریشانم

کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن

به قدری که نفس تازه کنم خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید

درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها بی شیله پیله روستایی سادۀ ساده

دوبیتی های «باباطاهرم» عریان عریانم

شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد

صدای حملۀ چنگیز خان آمد... نمی دانم _

چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون دیدم

 در آتش خانه ام  می سوخت گفتم آه ... دیوانم

چنان با خاک یکسان کرد از تبریز تا بم را

زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم...

فراوان داغ‌دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها

حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم

شمال و درد «کوچک‌خان»، جنوب و زخم «دلواری»

به سینه داغدار کشتۀ  حمام کاشانم

سکوت من پر از فریاد، یعنی جامع اضداد

منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم، که همواره در اوج آسمان هستم

پر از «عباس بابایی»، پر از «عباس دورانم»

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان

که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم

صلاة ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان

تورا لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم، باز کن در را

منم من «روزبه» اما، پس از این با تو «سلمانم»

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد

از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم

که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم

سالروز انقلاب بسیار شکوهمند و زیبای ایران را به همه تبریک می گویم.

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها..چه خطرها کرده ایم..خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک..رنج دوران برده ایم..ایران دوستت دارم.

افتخارم به ایرانی بودنم است و سر فرازی ام به خاک پر گوهرم ایران عزیز و مردمانش.

 




تاريخ : شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

 


 

 

 

 

خدای مهربانم..

هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که حرف دلم را بگویم.

تو را به بغض های پر دردم قسم می دهم..کمکم کن.

چگونه با تو نجوا کنم وقتی از دلم آگاهی.وقتی در من حاضری.

تو درون قلب من هستی..پس بی صدا و خموش فریادم را بشنو..کمکم کن.

                                                                                               آسمانِ کوچکِ تو



تاريخ : شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم

چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم

کاش می شد که شما نیز خبردار شوید

لحظه ای از من و از دردِ کهنسال دلم

از سرم آب گذشته ست مهم نیست اگر

غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم

عاشق ِ نان و زمین نیستم این را حتماً

بنویسید به دفترچۀ اعمال دلم

آه ! یک عالمه حرف است که باید بزنم

ولی انگار زبانم شده پامال دلم

مردم شهر ! خدا حافظتان من رفتم

کسی از کوچۀ غم آمده دنبال دلم

 

 



تاريخ : جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

تو را دارم چه غم دارم..علمدارم..

منو تنها نگذار..علمدارم..

هر وقت دلم از جفای زمانه می گیرد؛

هر گاه نامردی های نامردمان دنیا احاطه ام می کنند؛

یادِ علمدارِ جوانمرد نینوا می افتم..

جانم به فدای مولا حضرت مهدی.ع. که در غربت غیبت به سر می برند

و هنوز نوای دلنشین زیارت آل یس و دعای فرج گوش آسمان را پر نکرده

و فریادش از هر گوشه اش برنمی خیزد..زمزمه کن؛سَلامٌ عَلی آلِ یاسین..

مولا اباالفضل علمدارم کجایی ببینی..؟

قسم به این اشک ها دلم حضور تو را می خواهد مولا..

در دعـــــــای آل یس عـــاشق مفتون تو .. با تو از سوز درون تجدید پیمان می کند

دانلود آهنگ علمدار با صدای علی فانی

دانلود زیارت آل یس با صدای حاج مهدی سمواتی

 



تاريخ : جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

بازآ، دلم ز گردش دوران شکسته است

چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است

آیینه خیال نهادم به پیش روی

دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است

عمری در آتشیم و تو را ناله می‌کنیم

فریادمان به کوی و خیابان شکسته است

دیگر نوای ما ننوازد نی فراق

این ناله در گلوی نِیستان شکسته است

ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم

زنگار بی‌تحرّک دوران شکسته است

ما را خیال روی تو بی‌تاب می‌کند

عقد بلور اشک، به دامان شکسته است

درمان حسرت دل ما دیدن تو بود

بازآ که بی‌تو شیشه درمان شکسته است

در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم

در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است

محمدحسین حجّتی (پریشان)

 





تاريخ : چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ | ٧:٢٦ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

نه چشم به دانه هایِ برف نیامده داده ام

و نه دیگر کشیدنِ عطرِ بهار در ریه هایم را انتظار می کشم.

فقط در خلوتِ دل،به نظارۀ دقیقه ها نشسته ام

تا این بار فقط تو سخن بگویی و من مشتاقانه گوش بسپارم.

راست می گویی انتظار را باید کُشت!

دارد کم کم بر روی این دفترِ کهنه، غبارِ فراموشی می نشیند

حتی رهگذرانِ آسمانم می توانند بر برگه هایِ غبار گرفته اش یادگاری بنویسند.

پس رهگذر...

انگشتانت را با واژه ها آشتی ده و برایم بنویس..!

                                                               آسمان فردوس

یاد آوری " پارک خلوت..دل من خلوت..نمی خواهی بیایی کمی شلوغ کنی..؟! "

دانلود آهنگ بسیار زیبای You Are My Everything با پیانو و ویولن 

عکس از : مرضیه میرهادی 

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

ساعت دوازده شب بود و همه هنوز گرم صحبت و خنده بودند.

اما من دیگر نمی توانستم با پلک های خسته ام مقاومت کنم.

به خانواده ام اشاره کرده و برای خداحافظی برخاستیم.

طی مسیر داشت خوابم می برد.وقتی ماشین توقف کرد،چشمانم را باز کردم.

پیاده شدم.سردی هوا هوش از سرم پراند!با وجود این که روز پر مشغله ای داشتم اما

از یک جایی نیروی شعف آوری در وجودم بالا و پایین می پرید و کودکانه شیطنت می کرد.

تاریکی و سرما با صدای ملایم باد زمستانی بر سکوت مجتمع حکمفرما بود.

ناخودآگاه سرم را بالا گرفتم و به آسمان خیره شدم.قلبم از شادی ضربان گرفت!

یک آسمان صاف پر از ستاره های نورانی.

دلم نمی آمد چشم از آسمان برگیرم محو ستاره ها شده بودم؛همانطور راه افتادم.

که یک دفعه پایم به چیزی گیر کرد و سکندری خوردم!هول شدم.سریع تعادلم را حفظ کردم.

خنده ام گرفته بود!بچه ها با تعجب برگشتند و گفتند:«حواست کجاست؟!»

با خندۀ بازتری گفتم:«آخه ببین آسمون چه خوشگله!این همه ستاره..!!»

نگاه عاقل اندر سفیهی به من کردند.بی اعتنا دوباره چشم به آسمان دوختم.

بالاخره بهای شیفتۀ آسمان بودن هم بهتر از این نمی شود!چه می شد من هم تلسکوپ داشتم؟!

                                                                                                      آسمان فردوس

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

لاغر و کوچک است. در پیاده رو طرف ساحل، پیشاپیش من یورتمه مى رود.

دمپایى اش روى سنگفرش جا مى ماند.

برمى گردد که پایش را داخل دمپایى بگذارد. آنوقت صورتش را می بینم. سیاهپوست است.

با چند گام بلند، خود را به کنار او مى رسانم. بى آنکه به سویم برگردد،

با نیم نگاهى براندازم مى کند.

مى گویم: «سلام».

قدم هایش را تندتر مى کند. حالتش جورى است که انگار نمى داند باید از من بترسد یا نه.

با لحنى مهربان تر مى پرسم: «کجا مى رى؟»

 

   



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

بعضی ها ؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند

که یکهو ؛ از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات..

آن قدر بی هوا که اصلا نمی دانی چه شد..چگونه شد..

اصلا خودت را می زنی به کوچه علی چپ

و از بودنش لذت می بری ..

بعضی ها ؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند

در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت ،

نفس می کشی.. آنقدر عمیق ؛

که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیۀ عمرت ؛

در ریه هایت ذخیره کنی..

بعضی ها ؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند

که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت

جانت را با جان و دل در هوایشان ؛ تازه می کنی..

بعضی ها..

اصلا چرا باید از در و دیوار مثال بزنیم !؟

بعضی ها ؛ آرامش مطلقند ؛

لبخندشان.. تلالو برق چشمانشان ؛

صدای آرامشان..اصلِ کار ، تپش قلبشان ...

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق می کند.

و آنقدر عزیزند ؛ آن قدر بکرند ؛

که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان..

می ترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت !

بعضی ها ؛ بودنشان.. همین ساده بودنشان..

همین نفس کشیدنشان ؛

یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان..

و من چقدر این بعضی ها را دوست دارم ..

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

با مزه آن که روزی که من عاشق شدم،موبایل اختراع نشده بود.

و تنها وسیلۀ زلف گره بستن با معشوق،کاغذ بود و من همان شب را بارها پاکنویس کردم.

می خواستم برایشان نامه ای بنویسم،مقدور نبود.البته در منزل ما همیشۀ خدا کاغذ بود،

قلم هم بود،ولی من خودم از فرط هیجان دست هایم را گم کرده بودم

که برای نوشتن غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد

که بنویسد:بسم الله الرحمن الرحیم،من عاشق شده ام.

مرا ببخشید،گستاخی کردم و عاشق شما شده ام.

می خواهم به وسیلۀ این کاغذ از شما اجازه بگیرم.

اجازه می فرمایید من گاهی خواب شما را ببینم؟

ببخشید دست خودم نیست،آن چشم های محترمتان قلب ما را می لرزاند.

 



تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

تا تو هستی و غــــزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

بالاخره از آن کودکِ در لانۀ نور بر سرِ آن کاج بلند نشانی خانۀ دوست گرفتم.


 



تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 کسی که مصرع بی سرپناهـــــــم را بغل کرده ــ

نشسته توی چشمانــم نگاهـــــــــم را بغل کرده

کسی که بین موهایم به رنگ "گندم" عادت کرد ــ

"هبوطش" را نفهمید و "گناهــــــــم" را بغل کرده

نشستم پای این کُنده که دودش را به خـوردم داد

ورم کرده گلویم بس که آهــــــــــــــم را بغل کرده

پلنگ وحشی چشمم به تو درآب چنگ انداخت ــ

من از این برکه بیزارم که ماهـــــــــم را بغل کرده!

تحصن میکنی در من، برایم شرط بگــــــــــذاری ــ

تو یک مشروطه خواهی که سپاهــم را بغل کرده

دلم را بُر نزن دیگر، نمیفهمی چه خوشــــحالم ــ

که آخر "بی بیِ" چشم تو "شاهم" را بغل کرده!

دوباره دزدکی "گیــــــلاس" میچینم زمانیــــکه ــ

لبت لب های سرخ ِ روسیاهــــــــم را بغل کرده

از اینکه جاده هــــــا بویِ تورا دارند فهمــــــیدم ــ

خیابان های آغوش ِ تو راهــــــــــــم را بغل کرده!




تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

زمان لحظه ای بایست!!

حال نازنین..نزدیک تر بیا

دقایقی شانه هایت را به من تعارف کن..

می خواهم در حد چند دقیقه اما به وسعت یک عمر دلتنگی گریه کنم

قول می دهم بعدِ اشک های ریخته

کوله ام را از روی دوش آسمان برداشته و بروم..

آهای..!!با شما بودم!کسی آنجا نیست؟!

یکی بیایید این بار امانت..را تحویل بگیرد سحر نزدیک است..

                                                                                آسمان فردوس



تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

خانمی که شما باشید ــ سرودۀ حامد عسکری ــ نشر شانی.

می روم حسرت دریای مرا دفن کنید

اهل دیروزم و فردای مرا دفن کنید

لحدم را بگذارید و به روی لحدم

شال ابریشم لیلای مرا دفن کنید

ایل من مرده کسی نیست که چنگی بزند

وقت تنگ است بخارای مرا دفن کنید

صخره ام صخره که دلتا شده از سیلی رود

دل که خوب است فقط «تا»ی مرا دفن کنید

تا پر از روسری و سیب شود شهر شما

زیر این خاک غزل های مرا دفن کنید



تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

به عزم تو ره به شب بردم..

می خواهم برای تو از مسافری حکایت کنم

که در خموشی پیاده صحرای شب در پیش گرفت

اما باز تنها او بود و آسمان و ستاره های صبور.

آسوده باش..دارم از دل این روزهای غریب کنده می شوم!

می خواهم از کتاب هایم بالشی سازم.. آرام و عمیق چشم بر هم بگذارم

آنگاه دلم هیچ چیز نخواهد!هیچ چیز و هیچ کس!

شاید هم ره توشه برداشته قدم در راه بی برگشت بگذارم..

خبر داده اند مهمان آسمان که شوم رها از همه چیز بال پرواز خواهم گشود.

                                                                                                  آسمان فردوس

 





تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

جاذبه و دافعۀ حضرت علی علیه السلام .استاد مرتضی مطهری ــ 177 صفحه ــ نشر صدرا

نکتۀ دیگری که باید تذکر داده شود و مورد توجه قرار گیرد این است که گفتیم حتی

عشق های شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد،و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف

توأم گردد.یعنی در زمینۀ فراق و دست نارسی از یک طرف و پاکی و عفاف از طرف

دیگر،سوز و گداز ها و فشار و سختی هایی که بر روح وارد می شود آثار نیک و سودمندی

به بار می آورد.عرفا در همین زمینه است که می گویند عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی

یعنی عشق به ذات احدیت می گردد و د همین زمینه است که روایت می کنند:

مَن عَشِقَ و عَفَّ. مَن عَشِقَ فعَفَّ ثُمَّ ماتَ ، ماتَ شَهیداً.

آن که عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد،شهید مرده است.

دانلود نسخۀ جاوا برای موبایل

دانلود نسخۀ اندروید برای موبایل

دانلود نسخۀ pdf برای کامپیوتر



تاريخ : یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

«خانۀ دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخۀ نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازۀ پرهای صداقت آبی است.

می روی تا تهِ آن کوچه که از پشتِ بلوغ، سر بِدَر می آرد،

پس به سمت گلِ تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فوارۀ جاویدِ اساطیرِ زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیتِ سیالِ فضا، خش‌خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانۀ نور

و از او می‌پرسی

خانۀ دوست کجاست.»

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

در سلسلۀ عشق

نه لیلی نه شیرین نه زلیخا

هیچ یک دستِ پیروزی را بالا نمی برند!

برگ برنده از آنِ مردانی از تبار مجنون است از نسل فرهاد از نوادۀ یوسف.

نه نازنین.. این طوری ها که فکر می کنی نیست!!

فراموش کرده ای من همان دلداده ای هستم که مادرم حوّاست!

دل دل نخواهم کرد

نوایِ این دلِ غریب را به تمام سروده های جهان ترجیح می دهم.

اما..نازنین از تو چه پنهان..

شب ها پشتِ پلک هایم به کمین نشسته ای

چشم که بر هم می گذارم

فریادِ دلتنگی ام می خواهد دیوارِ سکوت شب را در هم شکند!

                                                                               آسمان فردوس

پی نوشت آسمان:به قول استاد قیصر؛

گاهی..صد بار در یک روز می میرم..

حتی..یک شاخه از محبوبه های شب..یک غنچه مریم هم برای مُردنم کافی است..

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

بعد از مدت ها دوباره به سراغ پست آشنایی با واژه ها می روم.

«دلنوشته» اغلب کلمه ای رایج در بین وبلاگ نویسان و مخاطبان فضای مجازی است.

اکثر وبلاگ نویسان و جوانان امروزی نوشتن « دلنوشته » را تجربه کرده اند.

برای آشنایی با این واژۀ ،از خانم دکتر مهشید مشیری کمک می گیرم.

زیبا گفته اند حتماً بخوانید.دکتر مشیری نوشته اند:

امروز آمدم «دلنوشته» را برای اولین بار وارد فرهنگ فارسی بکنم و برایش تعریف بنویسم

با مولفه های معنایی زیر شاید بتوان تعریف آن را به دست آورد.

«دلنوشته» نوعی تک گویی نوشتاری، خواه نثر و خواه موزون است

که از سر دلتنگی نوشته می شود؛ اصولا صمیمانه و صادقانه است.

تعارف و خوشامدگویی ندارد. بازتاب احساس و اندیشۀ واقعی نویسنده است.

هدف و ساختارِ از پیش تعیین شده ندارد؛ فرمایشی نیست؛ سفارشی نیست.

نویسندۀ دلنوشته وقتی بخواهد بنویسد خواستنش خود به خودی است.

یعنی برای دل خودش می نویسد و در جستجوی «مخاطب خاص» نیست؛

دلنوشته از دل بر می آید ولی جزمیت «لاجرم بر دل نشستن» را بر نمی تابد.

زیرا سخنانی از دل بر خاسته ولی لاجرم بر دل ننشسته اند.و اما،دلنوشته های

امروزی شاید به نوعی ادامۀ همان خطی است که بر دیواری نوشته می شد:

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی/در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی

خط دلتنگی معمولا دیوارنوشته بود.امضا نداشت.

نویسنده اش معمولا ناشناس می ماند. فقط می شد حدس زد که این ناشناس،شاید

خاطرخواه کسی است، شاید در عشق شکست خورده است، شاید در فراق است و

انتظار می کشد، شاید از یاد رفته است. شاید تنهایش گذاشته اند،

شاید به او نارو زده اند… هر چه هست دلش تنگ است، می نویسد تا

از روزگار نا مناسب، از محبوب ناسازگار، از رفیق نا شفیق. گلایه ای کرده باشد.

دلنوشته نویس قدیم دنبال «لایک» نبود، منتظر «کامنت» و «شِیر» نمی ماند.

فقط به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و بعد می رفت سراغ کار و کاسبی اش.

نفر بعدی هم می آمد و آن هم به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و دیوار پر می شد

از یادگار نویسی های کلیشه ای ز دلتنگی.

دلنوشتۀ امروز هم تقریبا «خطی ز دلتنگی» است. «دلنوشته نویس» می نویسد و

اس ام اس می کند: «دل نوشته های کوتاه». یا پُست می کند روی وبلاگ یا در شبکۀ

اجتماعی: «دلنوشته های زیبای عاشقانه» و «دلنوشته های پر معنی زندگی».

امروز فرض بر این است که دلنوشته ها را کسی یا کسانی می خوانند.

گاهی دلنوشته های امروز راهی است که شاید دردمندی به تو راهی بیابد،

با تو همدل شود، همداستان شود و یا «فرند»ت شود.

خوشحال می شوم نظرات شما را درباره این واژه بشنوم.متشکرم.

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو

نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه‌ای از نَفَحات نفسِ یار بیار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب

بهر آسایش این دیده خونبار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

خبری از بر آن دلبر عیّار بیار

شُکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسیران قفس مژده گلزار بیار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن

وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

باور نمی کنم

که ناگهان به سادگی آب

از ساحل سلام

دل بر کنم

 

تا لحظه لحظه در دل دریای دور

امواج بی کران دقایق را

پارو بزنم!

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٤٩ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

وقتی که می­ خندی جهان یک جور دیگر می­ شود

دنیا برای زندگی یک جای بهتر می­ شود

می­ خندی و با خنده­ات این آفتاب بی­ غروب

شب با تمام خستگی صبح مکرر می­ شود

می­ آیی و در چشم تو  این آسمان بی ­دریغ

زنجیر هم تعبیری از بال کبوتر می­ شود

هرجا که پاییز لجوج، آغوش گرمی از بهار

هرجا که دیوار عبوس، لب-خندۀ در می­ شود

مثل پری می­ آیی از شب­ های دور قصه­ ها

آن شب که دیو قصه­ ها محبوس دفتر می­ شود

در دوردست دلهره وقتی صدایم می­ زنی

دریای طوفان مژدۀ آغوش بندر می­ شود

بی­ شک از اعجاز لبت در سرزمین واژه ها

تردید هم آمـــــادۀ معنای باور می­ شود






تاريخ : چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

مولانا یا حضرت صاحب الامر!

با وجود تمام کاستی هایم..این شب ها چشمم را به راه ظهور دوخته ام تا بیایی..بیا.



تاريخ : سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

سلام دوستان عزیزم

فقط دو وبلاگ به نام آسمان فردوس هست؛

این وبلاگ و وبلاگ مهر و ماه که دوستانم آدرسش رو دارند.

متاسفم برای افرادی که از نام این حقیر و نوشته هام برای خود بهره می برند!

هر ادعایی غیر از این رو و هر گونه پیامی که به دوستانم بفرستند،رد می کنم.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

عذر خواهی شما رو می پذیرم.از شما تنها پیام امروز به دستم رسید.

با توجه به تذکری که دادم اگه زودتر می رسید پست رو نمی گذاشتم.

من کاری ندارم اون فرد کیه دنبالش هم نیستم اما هویتش برام مشخص شده..

همین فرد بدون نام و نقطه چین پیام گذاشت که برام مشکوک بود،

وقتی سرج کردم به وب شما رسیدم و دیدم هم نام من آسمان..

دور از انصاف بود بدون اطلاعم وبلاگی مشابه من و با نوشته هام زدید..

در صورت عدم تکرار فراموش می کنم.حق یارتون.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتم در صورت عدم تکرار اما دو ماه ازین پست می گذره و شما تکرار کردی!

چه شما چه دوستان دیگه  به کارتون ادامه دادید!می گذرم اما فراموش نمی کنم..

دوستان من فقط توی پرشین بلاگ وب دارم

و وبلاگی به اسم آسمان در بلاگفا برای من نیست.