تاريخ : یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

در اینجا کس نمی فهمد زبانِ صحبتِ ما را

مگر آیینه دریابد حدیثِ حیرتِ ما را

سزد گر اشکِ لرزان و نگاهِ آرزو گویند

به جانان با زبانِ بی زبانی حالتِ ما را

نهانی با خیالت بزمِ ما آیینه بندان بود

به هم زد دودِ آهِ دل صفای خلوتِ ما را

بهاران خود نمی آید به سوی ما مگر روزی

خزان گلچین کند این باغ های حسرتِ ما را

نمی سازند با این تنگنای عالمِ هستی

بلند است آشیان، مرغانِ اوج همت ما را

سری بر زانوی غم داشتم در کنجِ تنهایی

کمینگاه جنون کردی مقام عُزلتِ ما را