تاريخ : یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

من اگر با من نباشم می شوم تنها ترین

کیست با من گر شوم من باشد از من ما ترین

من نمی دانم کی ام من ، لیک یک من در من است

آن که تکلیف منش با من، منِ من ، روشن است

من اگر از من بپرسم ای من ای همزادِ من !

ای منِ غمگین منِ در لحظه هایِ شادِ من !

هر چه از من یا منِ من ، در منِ من دیده ای

مثل من وقتی که با من می شوی خندیده ای

هیچ کس با من ، چنان من مردم آزاری نکرد

این منِ من هم نشست و مثلِ من کاری نکرد 

ای منِ با من ، که بی من ، من تر از من می شوی

هرچه هم من من کنی ، حاشا شوی چون من قوی

من منِ من ، من منِ بی رنگ و بی تأثیر نیست

هیچ کس با من منِ من ، مثلِ من درگیر نیست

کیست این من ؟ این منِ با من ز من بیگانه تر

این منِ من من کن از من کمی دیوانه تر ؟

زیرِ بارانِ من از من پر شدن دشوار نیست

ورنه من من کردن من ، از منِ من عار نیست

راستی ! این قدر من را از کجا آورده ام ،

بعد هر من بار دیگر من ، چرا آورده ام ؟

در دهانِ من نمی دانم چه شد افتاد من

مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد «من» !