تاريخ : جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

مولایم،مهدی جان سلام.ببخش اینقدر صمیمانه خطاب می کنم.وقتی کسی را خیلی دوست داری

زبانت نمی چرخد،دوست داری خودمانی صدایش کنی.پس مولایم مهدی جان به حساب اسائه

ادب نگذارید.لحظات دلگیرم را به امید نور حضور تو و به دلگرمی این که با وجود تمام بدی

هایم فراموشم نخواهی کرد،سپری می کنم..

می دانم هر که نامهربان باشد بعد ِ خدای مهربانم..تو مهربان تر از همه کس به من بودی و

هستی...پس از صمیم قلب پرشوق فریاد می زنم دوستت دارم..

عده ای بی خبر از علتِ اشک

بـا مـن از  کار خـدا می گـویند

ظاهرا چارۀ این حال مرا

در تسـلای دلـم می جویند

ناگـزیـرم کـه بـجنـبانـم سـر

مـحـض تـأیید ؛ تبسم بـزنـم

چاره ای نیست که فریاد تو را

بی هـوا بـر سـر  مـردم بزنم

من فقـط فکـر تـو در  سر دارم

خنده ای کن ، به دلم روح بده

اشک در سیل کشیده ست مرا

خبـر از « مـعجزۀ نـوح » بـده

ای مسافر ، سفرت طول کشید

عـزم بـرگـشـت نـداری انگـار  !!!

مُردَم از  چشم به راهی ، برگرد

« دست از کُشتن صبرم بردار »

طعنه زد عقل که : «برمی گردد

ظرف صد سال وَ یا سیصد سال

منتظر باش ، تـو  هم  مثل همه

بر سرت شیرۀ دیدار ، بِمال»

گفتم : ای عقل ، جوابت اینست

« مـن فـقـط مـعـتـکـفِ احــزانــم

مثل یعقوب ،نمی خواهم چشم

تـا ابـد مـنـتـظـرش مـی مـانم »

یاسر قربانی