تاريخ : دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

امروز اول مهر و پر از تکاپو برای شروع سال تحصیلی جدید است برای همه رهپویان علم.

ولی امروز مناسبت دیگری هم دارد،سالگرد تولد سلطان غزل،زنده یاد حسین منزوی است.




حسین منزوی  در مهر ماه سال 1325در زنجان متولد شده و در اردیبهشت 1383 بدرود

حیات گفته.منزوی از جمله شاعرانی بوده که در عرصه غزل بسیار موفق بوده و نوآوری

های خوبی را در این زمینه ایجاد کرده است.و اشعار او که به راحتی توانسته مفاهیم

مختلف را در شعر خود و مخصوصا قالب غزل بیاورد،بسیار تاثیر گذار و زیباست.بعضی

غزلیات وی به حدی قوی و زیباست که برای همیشه در خاطر نقش می بندد.خود من

فقط دو مجموعه گزیده اشعار مختصری از وی مطالعه کرده ام و احساس می کنم به

عنوان یک دانشجوی ادبیات شناخت کمی نسبت به این شاعر بزرگ دارم و باید وقت

بیشتری برای شناخت و تحلیل شعری زنده یاد منزوی بگذارم.اما با مطالعه ای که تاکنون

روی اشعار وی داشتم،می گویم به راستی که لقب سلطان غزل برازنده اوست.

طبع جوانان به گونه ای که همیشه به اشعار و غزلیات عاشقانه علاقه دارند و گرایش

نشان می دهند.بنابراین بی شک جوانان بسیاری با اشعار منزوی آشنا هستند؛ولی باز

به نظر من منزوی آنطور که درخور حق شعری وی هست شناخته نشده است.

برادر ایشان خیلی خوب وی را توصیف می کند.بهروز منزوی می گوید:

«حسین جزو معدود شاعران معاصر است که در شعرش نفس می‌کشد و

زندگی می‌کند و شعر او آیینه زندگی اوست.  او شاعر صادقی‌ست و در یک

کلام، شعرش عین زندگی او و زندگی‌اش عین شعر اوست.»

عده ای زنده یاد منزوی را «شاعر عشق همیشه» توصیف کرده اند.خودش در مورد تغزل

حرف نویی زده است که می گوید:«هر چند پایگاه تغزل را عشق و عاشقی دانسته

اند،ولی به گمان من،تغزل می تواند هر نوع حدیث نفسی را دربربگیرد حتی اگر

اجتماعی و عرفانی باشد»

بعضی آثار او عبارتند از:

ترجمه منظومه ترکی « حیدر بابا »ی استاد محمد حسین شهریار،

با عشق در حوالی فاجعه

این ترک پارسی گوی ؛بررسی شعر استاد شهریار

از شوکران و شکر

با سیاوش از آتش

از کهربا و کافور

از ترمه و تغزل ؛برگزیده غزل ها و شعرهای نیمایی و سپید

به همین سادگی ؛شعرهای بی وزن

با عشق تاب می آورم ؛ شعرهای نیمایی

این کاغذین جامه

از خاموشی ها و فراموشی

تغزلی در باران


 افراد و شاعرانی چون حسین منزوی را فقط با یک سری قوانین شعری و تحلیل ادبی

اشعارش نمی توان شناخت؛شخصیت و دنیای حسین منزوی و حتی عشقی که به

تصویر می کشد فراتر از شعر اوست.

در پایان یکی از غزل های وی که خیلی دوست دارم و فوق العاده زیباست برای عزیزان

می آورم.یادش همیشه گرامی و زنده باد.                         

آسمان فردوس


در خود خروش ها دارم، چون چاه، اگر چه خاموشم

می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم

گیرم به طعنه ام خوانند: « ساز شکسته! » می دانند،

هر چند خامشم اما، آتشفشان خاموشم

فردا به خون خورشیدم، عشق از غبار خواهم شست

امروز اگر چه زخمش را، هم با غبار می پوشم

در پیشگاه فرمانش، دستی نهاده ام بر چشم

تا عشق حلقه ای کرده است، با شکل رنج در گوشم

این داستان که از خون گُل بیرون دمد، خوش است، اما

خوشتر که سر برون آرد، خون از گُل سیاووشم

من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم

بگذار تا کند تقویم از یاد خود فراموشم

مرگ از شکوه استغنا با من چگونه برتابد؟

با من که شوکرانم را با دست خویش می نوشم