تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۳:٠٥ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

با چشم هایت حرف دارم

می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم

از بهار،

از بغض های نبودنت،

از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند

باور نمی کنی!؟

تمام این روزها

با لبخندت آفتابی بود

اما

دلتنگی ... رهایم نمی کند،

به راستی...

عشق بزرگترین آرامش جهان است.

 

پیوست:

فکر نمی کنی گاهی چقدر زود دیر می شود..دیر آمدی!نگرد نیست..!!!

من این گونه نبودم..شما مرا اینطور کردی!

نمی دانم من به بقیه بد کردم یا تو به من بد کردی یا او به من..نمی دانم.

به قلبت رجوع کن می فهمی!اگر هم چیزی دستگیرت نشد مهم نیست..

ای کاش واقعاً آسمان بودم تا همیشه نظاره گرت باشم.

دلم شانه ای برای تکیه گاه گریه هایم می خواهد.

ای کاش الان در زیر دانه های برفی که دارد می بارد بودم تا حرارت قلبم فرو نشیند.