تاريخ : شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

سخت است که بی بهانه ات گریه کنم

بی لمس حضور شانه ات گریه کنم

با ساز تو در زمزمه جان می گیرم

آن لحظه که در ترانه ات گریه کنم

ای شمع اگر مونس جانم باشی

در شعله هر زبانه ات گریه کنم

راهم ندهی برون در می مانم

در سایه باب خانه ات گریه کنم

هر گوشه ز تو علامتی می بینم

تا کی پی هر نشانه ات گریه کنم

آن روز که آسمان تپید از غم ابر

بگذار که روی شانه ات گریه کنم