تاريخ : پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٢ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

خوشبختی یعنی آن حس زیبا!

که تو در دلم جا گرفتی.

و

درد یعنی آن آتش جانسوز!

که هر روز یادت شعله ورترم می کند و به زانو درم می آوری.

اما

نه خواهان این درد هستم نه آن خوشبختی!!

فقط می خواهم دلم را کناری بگذارم..همین.

ولی..

چقدر درجا بزنم و بی حاصل؟!

بیا و کمی خوب نباش تا ریسمان مِهر را بِبُرم.

                                                              آسمان فردوس

 

پاسخ به یک نظر:

آقای محترم که نظر زیر رو برام گذاشتید

(سلام:دلم را کنار می گذارم !!! این سخن بقدری عجیب است که از این که بگویی من خدا هستم عجیب تر!!!چون تو چکاره ای که دل را کنار بگذاری مگر دل ها در مالکیت کسی هستند که تو دومی آن باشی!!!دلت را با مهر او سرشته اند تو می خواهی آن را جلو سگ ها بیندازی! این نمی شود دل پس می زند !تو دل را روبه یار بکن دیگر  زمان ومکان سختی وفراق ودرد  همه رخت بر می بندد .من نمی دانم این چه آسمانی است فردوس که گاهی از زمین هم زمینی تر می شود درست مثل یک کم رنگ آبی روی کاغذ نقاشی بچه ابتدایی؟!!! )

صبح در جوابتون اومدم حرف هایی نوشتم.ولی الان آروم ترم و همه رو پاک کردم.اسمتون رو نیاوردم و نظرتون رو تایید نکردم.چون شما جای پدر من هستید و می دونم اگه دوستانم وبلاگتون رو بشناسند میان و با حرفاشون ممکنه تند پیش برند و حرف نادرستی بهتون بزنند.نمیخوام چنین چیزی اتفاق بیافته اما آقای محترم !

فقط در یک کلام میگم به دل من اهانت بزرگی کردید و اون اصطلاح جلوی سگ ها انداختن..متاسفم ..

این راه راهنمایی و امر به معروف نیست.من ازتون می گذرم اما اون دنیا در مقابل چنین صحبت کردنی باید پاسخگو باشید.دفعه اولتون نیست که در مورد نوشته هام اشتباه فکر می کنید.ندانسته و زود.. قضاوت کردید..

                                               هفدهم اسفند ماه