تاريخ : پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن

دلشکسته‌ام اگر نمی‌پرم قبول کن

این که دور دور باشم از تو و نبینمت

جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را

از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم

بیش از آ‌نچه خواستی نمی‌پرم،‌ قبول کن

قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد

گاه نامه می‌برم می‌آورم،‌ قبول کن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا

بی‌تو من نه عاشقم، نه شاعرم،‌ قبول کن

آب …

وقتی آب این قدر گذشته از سرم

من نمی‌توانم از تو بگذرم،‌ قبول کن