تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟

با نسیم سحری دشت پُر از لاله شکفت

سر سربسته چرا این همه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینۀ قلب شکست

آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند:

قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است

چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با منِ تنها دارد