تاريخ : دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٥:۱٤ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس


آره ظهر حالم خیلی بد شد..رفتم با سر درد شدید..ویران..شکسته..رفتم استراحت کنم بهتر

بشم..اما نشد!بدتر شدم..دو ساعت بغض پشت بغض گره کردم.دلم گریه می خواست تا آروم

بشم.داشتم دیوونه می شدم .باید کاری می کردم.و باز همیشه فقط این خودم بودم که می

تونستم به خودم کمک کنم.

پس هندزفری ام رو توی گوشم گذاشتم و دکمه رو زدم ..همون چیزی که می دونستم بهش

احتیاج دارم..دلم به درد اومد..آتیش گرفت..بغضم شکست..اشک سرازیر شد..

الان هر کاری می کنم اشکم آروم نمی گیره..بد نا آروم شدم..

خدایا چرا این طور میشه؟نمی خوام !خدا این چیه که مدام گم می کنم و پیدا می کنم؟خدایا

نمی خوام گمش کنم،نمی خوام از دستش بدم!خدایا خودت که دیدی سعی کردم این حس خوب

رو حفظ کنم!تلاشم رو کردم که گم نشه.نشد..خدایا نشد!!

آره خدا افکارم به چالش کشیده شد..نمی دونم..دیگه نمی تونم تشخیص بدم چیزی که فکر

می کنم درسته یا غلط..شک ندارم تقصیر از خودم هست..

خدایا نگذار این طور ادامه بدم!اگه بنا به ادامه دادن باشه نمی خوام این طوری ادامه پیدا

کنه این جوری واسه من فایده نداره !خدایا نمی خوام عمرم چنین بگذره!

خدایا می دونی الان دلم چی می خواد ؟دلم می خواد مهمون مولام علی.ع. باشم..مهمون

مولا بشم بشینم براش حرف بزنم..از دردهام بگم..از دردهایی که روحم رو به ستوه آورده

مولاجان..علی جان..خسته ام..تازه خوب شده بودم اما الان به حدی پُرم که از درون دارم

آتش می گیرم..!!

مولاجان تو بگو منِ بیچاره چی کنم دارم می سوزم این تب از کجا اومد..

خدایا..مولای عزیز،می ترسم ..خیلی می ترسم..می ترسم از این کج راهه های بین راه..

دنیا برای تو هر زمان منتظره..من که هیچ..برای تو یه جهان منتظره...

نذار بیشتر از این سختمون بشه بی تو..هر جوری می تونی راه رو کوتاهش کن..

خدایا!مهربان پروردگارم ..اگه می بینی لیاقت بندگی ات رو ندارم .. دست از روی قلبم

بردار...

خدایا از درونم با تموم وجود صدات می زنم..

مولایم مهدی جان..آنقدر بی قرار آمدنتم که حاضرم جان بی ارزشم رو هدیه کنم اما بیای..

مولایم مهدی جان..هیچ وقت خسته از رفتن نیستم..فقط ..سکوت..خودت دلم رو بخوان..

خدایا با دلی شکسته و قلبی پر درد ازت می خوام نگذار در دنیای تاریک وجودم تنها بمونم

شده ام پر درد واره..دلم هوای باران کرده..آسمان کمی ببار..!