تاريخ : دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

مولا و سرور من،می خواهم اولین روز وبلاگم به نسیم نام تو معطر گردد.

شما که از همۀ مردم به من مهربان تری.

می دانم که  مدام با اعمال و رفتارم زخمی بر دل نازنینت هستم..

من بدم اما شما که خوبی برای این حقیر دعا کن

شاید دیگر از جادۀ نور به بیراهه نرود و خود را تباه نکند..

با وجود تمام بدی هایم و سیاهی درونم اما شما را عاشقانه دوست دارم

و سعی می کنم نرنجانم اما باز حرف گوش نمی کنم و ...

خدایا مرا ببخش که تو و بهترین بنده ات که عزیز دلم است می رنجانم...



بر  بام تنهایی  نشستم تا بیایی

با  گریه‌ها  دل  را  شکستم  تا بیایی

درهای این دل را برای سال‌ها سال

بر هر که جز محبوب بستم تا بیایی

آری  میان  آسمان  خاطراتم

تنهای  تنها  با  تو  هستم  تا بیایی

با یک دل پرخون و دستان تمنا

چون لاله‌ای ساغر به دستم تا بیایی

شرط گسستن بود حرف آخرینست

زنجیرهایم را گسستم تا بیایی

در انتظارت ای سیه چشم سیه خال

از هر سیاهی بود رستم تا بیایی

وقتی که ساقی جمعه را روز تو، نامید

با باده‌های جمعه مستم تا بیایی

من در بلندای غم تنهایی خویش

بر بام تنهایی نشستم تا بیایی

 سید محمد هادی حسینی