تاريخ : پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که تو را به وقت هایی که می داند خوب نیستی و

حوصله نداری بخنداند و امیدوار کند و حواست را پرت کند و به یادت بیاورد که هر چقدر هم

که اوضاع بد است اما یکی یکجایی هست که هنوز دوستت دارد..

باید یکی باشد که ببینی که چقدر برایش مهم است همین یکذره بهتر و بدتر شدن هات...

باید یکی باشد که نسپاردَت به امانِ زمان که بلکه خود به خود خوب شوی خود!...

باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که حتی دو دقیقه زودتر خوب شدن حالِ دلت را

ببیند... باید یکی باشد که ببینی چقدر برایش فرق می کنی و چقدر بلد است تو را و چقدر

حواسش به تو جمع است...

باید یکی باشد که به یادت بیاورد که برای یکی فرق داری.

باید آدم برای یکی فرق داشته باشد، فقط برای یکی؛ و اگرنه دنیا سراسر ترس و وحشت

است...! و اگرنه از بالا که به زمین نگاه می کنم همه مان یک مُشت در شلوغی بی پناه و

بی اهمیت رهاشدگانیم که به هیچ کجای جهان برنمی خورد هر بلایی هم که سرمان بیاید...

باید یکی، فقط یکی، اهمیتِ بود و نبود ما را به یادمان بیاورد که هنوز برای یکی، فقط برای

یکی، چقدر مهم ایم!...

باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که به دست آورد دلت را...

پی نوشت آسمان:

"باید یکی باشد؛وقتی از درد مشت بر بالش کوبیدی مشتت را در دستش بفشارد و نگذارد بغض هایت از بی طاقتی شکسته شود."