تاريخ : شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن

در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه

بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

 

پی نوشت آسمان:

" مولای عزیز..می دونم رو سیاهم می دونم رفتارم جز بی وفایی نیست جسارتم رو ببخش.

اما مائیم و یک علمدار مقتدر که چشم دوختیم به نگاهش..مائیم و یک پدر مهربون.

بلندترین ارتفاع برای سقوط، افتادن از چشم مهدی فاطمه است..

این را برایم نخواه..جان ناقابلم فدایت. "