تاريخ : پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

 

 

این پا و آن پا می کنی که چه؟!منتظر چه هستی؟!

فرصت چون باد دارد از تو دور می شود و هنوز نشسته ای!

اما من نمی مانم که آیا بشود یا نشود!!

غرور خیلی چیز ها را از آدم می گیرد.

عزیزت را با غرور از دست نده.مرگ، هم غرور را در هم می شکند هم حضور.

خودت پیروزمندانه غرور را درهم شکن و تا دیر نشده عزیزانت را دریاب.ما شکستیم و نشد.

صبور باش اما انتظار را در هم شکن تا..آخرش را خودت بنویس هوای حوصله ابری است!!

راستی صبح تفالی بر لسان الغیب زدم گوش کن...!

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست..می‌بینمت عیان و دعــــا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر..در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشـــکر غمت نکند ملک دل خـــراب..جــان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غـــایب از نظــر که شدی همــنشین دل..می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت..با درد صبـــر کن که دوا می‌فرستمت

                                                                                                 آسمان فردوس