تاريخ : پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

گریز دلپذیر ــ آنا گاوالدا ــ ترجمۀ الهام دارچینیان ــ نشر قطره ــ چاپ پنجم 1392

چنین چیزی به ندرت اتفاق می افتد...برادرم هیچ گاه از کوره در نمی رود،هرگز دربارۀ کسی بد

نمی گوید،اصلاً نمی داند کینه یعنی چه و دربارۀ آن چه پیش خواهد آمد قضاوت نمی کند.برادرم

اهل زمین نیست.شاید یکی از ساکنان سیارۀ ونوس باشد...

ما او را می پرستیم.از او می پرسیم:« بگو چه طور این همه آرامی؟»

شانه هایش را بالا می اندازد:«نمی دانم.» باز می پرسیم:«هرگز هوس نمی کنی گاهی کمی

خودت را خالی کنی ؟کمی بدجنس باشی،کمی فقط کمی،حرف های بد بزنی؟»

با لبخندی فرشته وار پاسخ می دهد:

«خب،شما به جای من این کار را می کنید،خوشگل های من...»

(این پستی است  ثابت با سطرهایی از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام.دوستان عزیزم! چون با وجود مشغله زیاد، برای این پست ها، وقت می گذارم؛ پس لطف کنند در صورت استفاده و کپیِ پست به نام وبلاگ و منبع  اشاره کنند .متشکرم)