تاريخ : یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳ | ٦:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

رویایِ با شکوهی ست،صحرا به زیرِ باران

آبی تر از همیشه،دریا به زیرِ باران

در من شکفته گردد احساسِ شاعرانه

با تو ترانه خواندن شب ها به زیرِ باران

وقتی که می نشیند چشمت به دامنِ اشک

در من شود تداعی دُرنا به زیرِ باران

عطرِ تنِ تو در من جاری شود شب و روز

وقتی که تن سپارند،گل ها به زیرِ باران

با تو چه عاشقانه ست شب هایِ بی ستاره

راز و نیاز کردن تنها به زیرِ باران

امشب نیامدی تو در خلوتِ خیابان

باشد که وعدۀ ما،فردا به زیرِ باران

در خاطرت بماند یکشنبه ساعتِ شش

من منتظر نشستم،آنجا به زیرِ باران

 

آسمان..! نمی بینی دارم از تبِ عطش می سوزم؟حداقل تو کمی ببار!