تاريخ : چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

دخترِ شینا ــ بهناز ضرابی زاده ــ نشر سوره مهر ــ 263 صفحه ــ چاپ یازدهم 1392

از دستم کلافه شده بود گفت:«قدم!امروز چرا این طوری شدی؟چرا سر به سرم می

گذاری؟!» یک دفعه از دهانم پرید و گفتم:«چون دوستت دارم.»

این اولین باری بود که این حرف را می زدم..

دیدم سرش را گذاشت روی زانویش و های های گریه کرد.خودم هم حالم بد شد.رفتم

آشپزخانه و نشستم گوشه ای و زار زار گریه کردم.کمی بعد لنگان لنگان آمد بالای

سرم.دستش را گذاشت روی شانه ام.گفت:«یک عمر منتظر شنیدن این جمله بودم قدم

جان.حالا چرا؟!کاش این دم آخر هم نگفته بودی.دلم را می لرزانی و می فرستی ام دم

تیغ.من هم تو را دوست دارم.اما چه کنم؟!تکلیف چیز دیگری است.»

دوستان گلم مطالعۀ این کتاب بسیار زیبا رو از دست ندید.

(این پستی است  ثابت با سطرهایی از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام.دوستان عزیزم! چون با وجود مشغله زیاد، برای این پست ها، وقت می گذارم؛ پس لطف کنند در صورت استفاده و کپیِ پست به نام وبلاگ و منبع  اشاره کنند .متشکرم)