تاريخ : یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

بانو جان فدایت شم بزرگوارِ وجودم قلبم..کجایی..؟تو را به خدا کجایی..؟

دیگر به هق هق افتادم..آتشی افکنده ای از عشق خود در جان من..خدایا..

بانو..زهرا جان..طهورای قلبم..تو را به شیر مردِ زندگی ات مولا علی..قسم..

هر لحظه قلب من می شکند بی تو بی صدا...

خوشا به حال شهیدی که در آغوش خدا آرمید و رفت..

خدایا دلم می خواهد مرا نیز محکم در آغوش کشی

از همه چیز رها کنی همه چیز همه چیز..

مولا..دوستت دارم..هوای این دل بی تو می گیرد..کجایی؟تو را به خدا کجایی..؟

خدایا می لرزم و می سوزم...بمیران و خلاصم کن..

 

چهره بنما دلبرا در جان ما جانانه شو

پرده بردار از رخت خورشید این ویرانه شو

آتشی افکنده ای از عشق خود در جان من

شمع جمع عاشقانی شمع این پروانه شو

رخ زما پنهان نمودی گوشۀ چشمی نما

یک شبی مهمان ما شو صاحب این خانه شو

برده ای از من دل آراما همه آرام من

مستی جانم تویی در جان من مستانه شو

زلف خود افشاندی وعاشق نمودی جان و دل

ای دل مجنون ز عشقش تا ابد دیوانه شو

من که در عشق تو دیوانه شدم جانا شبی

از میان در درآ و جان این کاشانه شو

ای دل عاشق از او پنهان ندایت می دهند

عمر دنیا می رود در عشق او افسانه شو