تاريخ : چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

سلام عزیزانم.

ابتدا خیلی عذر می خواهم از این همه بی خبری اما

بعضی اتفاقات و شرایط دست آدمی نیست.در این مدت هر چه گذشت مهم نیست.

متاسفانه در مدتی که نبودم چند اتفاق ناگوار برای خانوده ام افتاد که نبودم.

خدا رو شکر اوضاع دارد رو به بهبود می رود و ان شا ء الله همه چیز درست می شود.

روز ها و شب هایی که به همه ما سخت گذشت.

این حقیر هم شکر خدای مهربون هنوز هستم و آهسته ریه هایم دم و بازدم زندگی می زند.

و تا پای جان..با این که گاهی بارها از پا افتادم اما ایستاده ام و

مثل همیشه هستم تا غم های عزیزانم و هر چه خوبان دنیاست پر پر کنم!

همیشه به یادتون بودم.

چقدر توی آن لحظات سخت به شما به حرف زدن با یک نفر احتیاج داشتم.اما کسی نبود..

حتی نوشتن هم می توانست آرامم کند اما دسترسی به اینترنت داشتم نه هیچ فرصتش

نه فرصت نوشتن حتی استراحت برایم شده بود میوۀ کمیاب!

اما الان خوبم.می شود گفت دوباره همان آسمانم همان آسمان پر از نور و امید و لبخند.

اما آنقدر این مدت بازی مرگ و زندگی بوده هنوز آنقدر جان برایم نیست بیایم و به همه سر

بزنم.نظرات را تایید می کنم و بعد همه را جواب می دهم حتی ایمیل ها را هم جواب ندادم.

از دوستان صمیمی ام که مدام پیگیر بودند و پیام خصوصی گذاشتند و نگرانم بودند

خیلی خیلی متشکرم و می دانند که تک تک شان برایم عزیز هستند.شرمنده روی شما.

چقدر شمرنده مولام حسین بن علی.ع. شدم.چقدر برنامه ها که برای دهه محرم نداشتم و

نشد..حتی خودم روز عاشورا..هیچ بماند..

حرفی سوالی کاری چیزی دارید بذارید چند روز دیگر خیلی زود برمی گردم و دوباره همه را

جواب می دهم.فقط هنوز نگران خانواده ام هستم و باید در کنار آنها باشم و نت ندارم.

این نوشته پایین را روز عاشورا وقتی حالم به وخامت رفت؛

از زبان حالم حال بانو زینب.س. و زبان دل این حقیر بر زبانم جاری شد...تقدیم مولا و شما..

مراقب خوبی هاتون و دل های نازنینتون باشید..یا علی..بدرود.

"ظهر عاشورا

حق نداری گریه کنی!

بغض پشت بغض

سردم نیست اما بس می لرزم

قلبم آتش گرفته

داداش..

فقط کمی آب...بر آتشِ دل!

همین. "

              آسمان فردوس