تاريخ : شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

من را نگاه کن که دلم شعله‌ور شود

بگذار در من این هیجان بیشتر شود

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست

بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی

من مولوی سماع تو برپا اگر شود

من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر

شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

«ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم

اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود

دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی

هر گونه که تو خواستی آنگونه سر شود

 

نازنین.. از اعماق دلم برایت زمزمه می کنم :

" چراغ چشم هایت را برایم پست کن دیگر..نگاهم فرق شب با روز را نمی فهمد.. "