تاريخ : پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 با کاروان نیزه ــ سرودۀ علیرضا قزوه ــ نشر سورۀ مهر ــ 48 صفحه


بند چهاردهم

قربان آن نی یی که دَمَندَش سحر، مدام

قربان آن می یی که دهندش عَلَی الدوام

قربان آن پری که رساند تو را به عرش

قربان آن سری که سجودش شود قیام

هنگامۀ برون شدن از خویش، چون حسین(ع) 

راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام

این خطی از حکایت مستان کربلاست :

ساقی فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما

یک الامان ز کوفه و صد الامان ز شام

اشکم تمام گشت و نشد گریه ام خموش

مجلس به سر رسید و نشد روضه ام تمام

با کاروان نیزه به دنبال، می رویم

در منزل نخست تو از حال می رویم