تاريخ : پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

آغوش گرمت را برای من مهیّا کن

دنیاى زشتم را همین یکبار زیبا کن

من گم شدم در لا به لاى بى کسى هایم

این مرد تنها مانده در خود را تو پیدا کن

دیروزهایم خسته و امروز من خالی

فکرى براى لحظه هاى تلخِ فردا کن

مى نالم از درد و کسى درد آشنایم نیست

بیماریِ این قلب عاشق را مداوا کن

در گوشۀ  تنهایى پاییز پوسیدم

باغ و بهارم ! فصلِ شعرم را شکوفا کن

نا مردمان درهاى شادى روى من بستند

ایثار کن دروازه هاى بسته را وا کن

من نیستم آنى که تو مى خواستى اما

با من کمى از روى دلسوزى مدارا کن

امشب بیا مهمان من باش و پس از یک عمر

این بار دنیا را کنار من تماشا کن !