تاريخ : دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

بی تو غروب ها که دلم تنگ می شود

حتی سلام، زمزمۀ جنگ می شود

بانو ببخش دست خودم نیست گاه اگر

آیینه ات مواجه با سنگ می شود

درکم کن ای صبور مقدس که باز هم

از فرط غصه حوصله ام تنگ می شود

با ما چه ها نکرد خدا که به خواستش

آغوش هم به دوری فرسنگ می شود

در حسرت صدای تو گوشم تمام شب

حسرت کُشِ شنیدن یک زنگ می شود

از ساعتی که لحظه شمار صدای توست

تا صبح، قلب کوچکم آونگ می شود

آن قدر گریه می کنم آن قدر گریه که

از موج اشک، چشم شفق، رنگ می شود

حتی صدای من که شبیه فرشته هاست

از گریه مثل زاغ بدآهنگ می شود

لب های من که غنچۀ شب بوسه های توست

بی بوسۀ تو صخرۀ گلسنگ می شود

ای معنی دقیق من از من سفر نکن

بی تو دلم برای خودم تنگ می شود