تاريخ : دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

آنان که عشق را تنها با خواندن کتاب ها، داستان ها و یا پشت شیشۀ تلویزیون

و پردۀ سینما می فهمند و قهرمانان عاشقی را از دور تشویق می کنند،

هیچ بهره ای از عشق نبرده اند!باید عاشق شد تا معنای عشق را فهمید.

عشق،اگر آسمانی باشد،انسان را حرکت می دهد

یا حرکت او را سرعت می بخشد،او را از غفلت نجات می دهد.

وقتی عشق،با شناخت همراه باشد و معرفت حاصل گردید خوبها فدای خوبتر می شوند

و مهم ها فدای اهم ها و این معنای همان(اشدُّ حُبّاً)است که قرآن می فرماید

و اینجاست که ایمان ساخته می شود و خدا وکالت می کند.

عاشق واقعی،همه چیز را به نوعی با معشوق خود مرتبط می داند.

هر کسی از هرجا سخن بگوید او نام معشوق را می شنود.

هر کجا قدم بگذارد چهرۀ معشوق را می بیند و هر جا نشانی از او بیابد،

در پی آن خواهد رفت و هر چه یادآور او باشد،برایش عزیز و محترم است.

در شهر اعلام کردند که لیلی شربت می دهد.

همه جام خود را برداشتند و برای گرفتن شربت به صف ایستادند.

در این بین مجنون،سینۀ خود را صاف می کرد و سر خود را بالا گرفته بود

و دائم از  رابطۀ عاشقانه اش با لیلی می گفت

و در حالی که جام در دست منتظر رسیدن نوبتش بود،به رابطه اش با لیلی افتخار می کرد.

وقتی نوبت به او رسید و جام را به دست لیلی داد،

نگاه همه به او دوخته شده بود که خوشا به حالش!

حتماً لیلی او را بیش از دیگران و به گونه ای خاص تحویل می گیرد.

ناگهان همه دیدند که لیلی جام مجنون را بالا برد و محکم بر زمین زد و شکست.

این کار باعث خندۀ همگان و اسباب مسخره مجنون شد که:

بی چاره!پس از عمری عاشقی این هم نتیجه اش!

اینجا که مجنون باز هم سرش را بالا گرفت

و در حالی که آتش عشق او شعله ورتر شده بود گفت:

اگر با دیگرانش بود میلی              چرا جام مرا بشکست لیلی؟!

این کار،نظر خاص لیلی نسبت به مرا می رساند،که رابطه اش با من،

نسبت به دیگران فرق می کند!وگرنه چرا جام دیگری را نشکست؟!

عاشق تسلیم است و اگر بلایی می بیند،نیمۀ پر لیوان را می نگرد.

از برگرفته کتاب " عمرتون به چند؟! "