تاريخ : یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

چشمان تو که از هیجان گریه می کنند

در من،هزار چشم نهان،گریه می کنند

نفرین به شعرهایم اگر چشم های تو

این گونه از شنیدنشان گریه می کنند

شاید که آگه اند ز پایان ماجرا

شاید برای هر دومان گریه می کنند!

بانوی من!چگونه تسلّایتان دهم؟،

چون چشم های باورتان گریه می کنند

پُر کرده کیسه های خود از بغض رودها

چون ابرهای خیس خزان،گریه می کنند

وقتی تو گریه می کنی ای دوست!در دلم

انگار،ابرهای جهان،گریه می کنند

انگار با تو،بار دگر،خواهران من

در ماتم برادرشان گریه می کنند

در ماتمِ هزار گل ارغوان مگر

با هم،هزار سرو جوان گریه می کنند

انگار،عاشقانه ترین خاطرات من

همراه با تو،مویه کنان گریه می کنند

حس می کنم که گریه،فقط گریۀ تو نیست

همراه تو،زمین و زمان گریه می کنند