تاريخ : یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

خنده های تو

دل ضربه های فراموش شدۀ من است

مجبور نیستی بخندی

مجبور نیستی دلم را

هر بار از جا بکنی

بی زحمت نخند

لبخند هم نزن!

 

خنده های تو بذر شعر است

تو که شعرهای گره خورده به مرا نمی بینی

نمی خوانی

نمی دانی

لبخند هایت را توی دامنم می ریزی که چه!؟

 

خنده هایت را بردار و

شما را به خیر و

ما را به سلامت!

هر چه آتش است

از گور همین شعرهاست

من نمی خواهم از نو شاعر شوم!

اخوان ثالث:قاصدک!ابرهای همه عالم شب و روز..در دلم می گریند.