تاريخ : پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

رویای من.انوشه:دختر ایرانی و پیشگام فضا ــ انوشه انصاری/هومر هیکام

انتشارات شادان ــ چاپ اول 1389 ــ 250 صفحه.

در جاذبۀ دو برابر،فشاری روی قفسۀ سینه ام حس کردم و در جاذبۀ سه برابر،عرق کرده

بودم و چراغ چشمک زن روشن شد...

در جاذبۀ پنج برابر،دهانم خشک شده و تنفس مشکل بود و وقتی به جاذبۀ شش برابر رسیدم

فشار بسیار زیادی را تحمل می کردم.احساس می کردم اجزاء صورتم در حال جدا شدن

هستند.در جاذبۀ هفت برابر سعی کردم آب دهانم را فرو دهم،ولی زبانم مثل یک تکه چوب

بی حس بود.چراغ روشن شد و من تکمه را فشار دادم.جاذبه هشت برابر شد.به شدت عرق

کرده بودم،اشک هایم بی اختیار می ریخت و فقط می توانستم نفس های کوتاه بکشم.قفسۀ

سینه ام در حال متلاشی شدن بود و دهانم را گویی پر از ماسه کرده بودند...

هوا را به زحمت به داخل و خارج ریه های تحت فشارم می فرستادم و در گوشی شنیدم:«ده

ثانیۀ دیگر.».مانند این بود که زندگی دوباره به من داده بودند.شروع به شمارش ثانیه ها

کردم.و بعد چرخش دستگاه رو به پایین رفت.جاذبۀ هفت برابر،شش برابر...و می توانستم

نفس بکشم.پنج برابر...همه چیز به حالت عادی برمی گشت.چهار برابر..و بالاخره

سانتریفیوژ متوقف شد...

 

صدای شمارش معکوس به زبان روسی در گوشی پیچید.

ــ نه...هشت...هفت...

واقعاً در حال رفتن بودیم!خدایا متشکرم.از اینکه تا رسیدن به این مرحله به من کمک کردی

از تو متشکرم.احساس کردم دختر کوچک درونم می خندد و قلبم از خوشحالی در حال انفجار

است.

ــ شش...پنج...چهار...

ــ واقعاً در حال رفتن به فضا هستم...

ــ سه...دو...

ــ حمید،دوستت دارم.

ــ یک...

وای.ابتدا موجی عظیم از انرژی و بعد...

(این پستی است  ثابت با سطرهایی از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام.دوستان عزیزم! چون با وجود مشغله زیاد، برای این پست ها، وقت می گذارم؛ پس لطف کنند در صورت استفاده و کپیِ پست به نام وبلاگ و منبع  اشاره کنند .متشکرم)



سلام.زمانی که در دوران نوجوانی کتاب های علمی تخیلی کلارک و آسیموف و ژول ورن
و مشابه اون رو می خوندم فضا اینقدر برام ملموس نبود اما
وقتی کتابی رو می خوندم که زندگی یک زن ایرانی بود فضا رفته بود،
درک فضا برام خیلی ملموس تر بود.گویی وقتی انوشه تعریف می کرد کاملا می دیدم.
برای دیدن مجموعه عکس های انوشه انصاری می توانید به سایت زیر مراجمعه کنید:
http://www.anoushehansari.com/
در سایت روی سربرگ my experience و بخش see برای دیدن تصاویر،
و روی feel برای دیدن فیلم ها کلیک کنید.
تمام تصاویر برام جالب بود.
بعضی تصاویر که در کتاب اشاره شده بود همسرش از او گرفته بود آنجا دیدم.
دو تا از فیلم ها که از صحبت هایش در فضا گرفته بود دیدم 
جالب بود در حین صحبت به دلیل نبود جاذبه در فضا گردنبند حلقه هایش،
 در هوا شناور بود و حین صحبت انگشتر ها به صورتش می خورد. 
برای تماس و ارتباط با خانم انوشه انصاری هم می توانید روی سربرگ contacts 
کلیک کنید.شاید مطالعه این کتاب مخاطبان خاصی داشته باشه اما پیشنهاد می کنم
خواندنش رو از دست ندهید.خیلی متشکرم.