تاريخ : چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

سقای آب و ادب نوشتۀ سید مهدی شجاعی ــ نشر نیستان.

عباس به محضر حسین رسیده است،سر فرو افکنده است و اجازۀ میدان گرفته است:

«دلم گرفته است آقا!سینه هام تنگ شده است.قلبم دارد از شدت درد می ترکد.

همینطور ایستاده ام و شهادت یارانمان را یک به یک تماشا می کنم.

رخصت فرمایید لا اقل به قدر گرفتن انتقام عزیزانمان از دشمن،بجنگم.»

از این تمنّای شهامت بنیان و تضرّع شجاعت نهان،اشک در چشمان حسین، حلقه زده است

و بغض بر گلوی حسین،چنگ انداخته است.

حسین می داند که دشوارترین کار برای عباس، نجنگیدن است.بزرگترین شجاعت و مقاومت

عباس،شهادت یاران را دیدن، دندان بر جگر فشردن و از جا نجنبیدن است...

عباس برای حسین فقط یک سردار نیست،یک فرمانده نیست،یک پرچمدار هم نیست،یک

برادر هم نیست.عباس،عمود خیمۀ لشگر حسین است.نه،عباس، عمود خیمۀ وجود حسین

است.اگر عباس بشکند،خیمۀ وجود حسین فرو می ریزد.

اگر عباس بشکند،پشت حسین می شکند..

و آنقدر مفهوم آب و عمو به هم گره خورده است که بچه ها به تدریج تشنگی را با گفتن

عمو،اظهار می کنند..