تاريخ : سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

یکرنگ ترین حادثۀ ساکت دوران

بگذار تماشا کنمت سیر، زمستان!

بنشین و درنگی بده بر پای شتابت

ای جان من ای جان من ای جان من ای جان!

بنشین غزلی داغ تر از چای بنوشم

در چشم تو بی دغدغۀ خالی فنجان

شیرینی آغوش تو آرامش خوابم

بر شانۀ  لرزان تو گیسوم پریشان

در روشنی سایۀ ابروی نمازت

ای صبح تبسم چه هراس از شب طوفان؟

بر موی سپیدت بنشان شوق حنا را

تا گل کند از خانۀ من رنگ بهاران...