تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 

تنها برای تو می نویسم،بی بیِ باران! ــ یغما گلرویی ــ نشر دارینوش ــ 167 صفحه

 

گریه کردم، گریه کردم اما دردمُ نگفتم!

تکیه دادم به غرورم، تا دیگه از پا نیفتم!

چه ترانه بی اثر بود، مثل مُش زدن به دیوار!

اولین فصلِ شکستن، آخرین «خدا نگهدار»!

دَس تکون دادنِ آخر توی اون کوچۀ خلوت!

بغضِ بی وقفۀ آواز،واژه های بی مروّت!

 

 

بوتۀ یاس دیگه اون،

عطری که دوس داشتی نداد!

کوچۀ آشتی کنونم،

دِلا رُ آشتی نداد!

 

 

من به قلّه می رسیدم، اگه همترانه بودی!

صد تا سدُ می شکستم، اگه تو بهانه بودی!

با تو پیسوزِ ترانه یه چراغِ شعله ور بود!

 لحظه ها چه عاشقانه، قاصدک چه خوش خبر بود!

کوچه ها بدونِ بُن بست، آسمون پُر از ستاره!

شبا بی هراسِ خنجر، واژه ها شعرِ دوباره!

 

 

بوتۀ یاس دیگه اون،

عطری که دوس داشتی نداد!

کوچۀ آشتی کنونم،

دِلا رُ آشتی نداد!

 

اواخرِ آذر ماه بود!تو پیش از بستنِ دَر دوباره برگشتی، نگاهم کردی،

نمی دانم دست تکان دادنِ مرا در آن کوچۀ بی چراغ دیده ای یا نه!

درِ خانه را بستی! آسمانه سَر شکستۀ بی لبخند...