تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

 تمثیلِ غربتِ تو و من چیست ؟ تنهاییِ من و تو چه رنگ است 

تنهاییِ درخت و پرنده، تنهاییِ ستاره و سنگ است 

تنهاییِ جهانِ بزرگ و تنهاییِ دو آدمِ کوچک 

مثل هم اند اگرچه،اگر چه هریک به یک نشانه و رنگ است 

تنهاست آدمیّ و کمانی جز ابروی تو نیست به دستش

تیرت اگرچه آخرِ ترکِش ، پرتاب کُن نه جایِ درنگ است 

اوجِ بلندِ بادِ صعودت ، گیرم که وصلِ نا متصوّر 

گیرم که مرگِ مطلقِ باور ــ کین داستانِ ماه و پلنگ است ــ

این برف و این تموزِ درون سوز ، با این خزان پژمره آموز 

جز پر زدن چه چاره گلِ من ؟ وقتی جهان برای تو تنگ است 

از مهر و دوستی چه بر آید ، وقتی که عشق ره نشناسد 

یعنی چه جای ثابت و سیّار،وقتی کُمیت صاعقه لنگ است 

عرصه حقیر و حوصله اندک ــ این تُنگ نیست، ماهیِ کوچک! 

دریاست این و در شبِ توفان ، میدانِ گیر و دارِ نهنگ است

از عشق گفتنِ تو و من نیز، انگار بذله گوییِ تلخی است

وقتی  دروغ بود  سلامت،حتّا  سلام  واژۀ جنگ است

اکنون که در کنار تو خفتن ــ یک شب ، خیال خام بعیدی است ــ

یک لَمحِه هم غنیمت خوبی است ، یک لحظه نیز با تو قشنگ است