تاريخ : جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

گاهی حرف های عجیبی می خوانم!نمونه اش:

افلاطون در فلسفه می گوید؛اگر نتوانی کسی را فراموش کنی بدان هرگز از یادش نرفتی!

نمونه ای دیگر خواندم که دکتر الهی قمشه ای می گوید:

هر آدمی در زندگی باید کسی رو داشته باشه که حس کنه با نبودش دنیاش خراب میشه!

اگر در طول زندگی همچین کسی رو پیدا نکردی،بدون اصلا زندگی نکردی فقط عمرتو هدر دادی

کافی است آدم در زندگی وجودش دلگرم به یک نفر باشد

انگار همان یک نفر برای تسکین تمام دردهایش کفایت می کند

هر چه درد و مشکل بر سرش آوار شود یاد این می افتد که می تواند به او تکیه کند،

چه آسوده قدم برمی دارد و به همه سختی ها لبخند می زند

غروب هم گذشته بود و هشت و نیم شب بود همهمۀ این مردم را دوست داشتم

در تاریکی پارک بین آن همه ازدحام در دنجی روی نیمکت نشسته بودم و تماشا می کردم

گوشی ام را از جیبم درآوردم و به صمیمی ترین دوستم پیامک زدم:کمی برام حرف بزن.

هر چه منتظر شدم جوابی نیامد می دانستم پر مشغله تر ازین حرف هاست که جوابم دهد.

خسته قدم زنان به سمت خانه راه افتادم کاش روز بود و بیشتر قدم می زدم.

نازنین.. حس می کنم گم شده ای. یا نکند من گم شده ام؟!می دانی چطور پیدایم کنی..؟

                                                                                                 آسمان فردوس