تاريخ : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

ای دو چشم مست تو در این حوالی بی نظیر

خسته ام ، تنهاترینم ، دست هایم را بگیر

قطره قطره آب شد، دل درغمت بی تاب شد

زیر خورشید فروزان نگاهت ناگزیر

آه اگر صد سال بنشینم تماشایت کنم

من نخواهم شد ز چشمان تو هرگز سیرسیر

با امید با تو ماندن ، از تو گفتن زنده ام

بی تو من می میرم ای بالا بلند سر به زیر

بس که دنبال تو راه افتاده ام  دیوانه وار

رد پایم مانده بر شن های گرم این کویر

ای دلیل ماندن من در کویرستان درد

سایه عشق خودت را از سر من بر مگیر