تاريخ : دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ | ٤:۱۱ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

هنوز در سفرم (شعرها و یادداشت های منتشر نشده از سهراب سپهری ) ،به کوشش پریدخت سپهری ، نشر فرزان.

اما فکر کن،در این دیار چقدر از آن قصه ها دور افتاده ایم.آه،چرا نگویم که دردِ غربتِ پونه

های صحرایی را دارم،نه،من ترسی ندارم که بگویم می خواهم از پاریس بروم.می خواهم

کتاب هایم را به گوشه ای پرتاپ کنم.کعبه نقاشان را پشت سر بگذارم،بروم در شیب یکی از

درّه های سرزمین خودمان ساعت ها به سرخی یک گل شقایق خیره شوم.چه کسی می تواند

به من و این پندارهایم بخندد؟در زندگی من یک گل شقایق جای خودش را دارد.و شاید به

نظر غریب آید اگر بگویم وقتی روی گذشته خم می شوم تصویر درخت اقاقیا را از پس

حوادث زندگی ام روشن تر می بینم....

هرگز نمی توانم نگاهم را از دور افتاده ترین خار بیابانش بازپس بگیرم..اما همه نمی دانند

که من اگر مدتی بیابان نبینم دق می کنم.

(این پستی است  ثابت با سطرهایی از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام.دوستان عزیزم! چون با وجود مشغله زیاد، برای این پست ها، وقت می گذارم؛ پس لطف کنند در صورت استفاده و کپیِ پست به نام وبلاگ و منبع مورد استفاده اشاره کنند تا راضی باشم.متشکرم)