تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

منگر چنین به چشمم ، ای چشمِ آهوانه !

ترسم قرار و صبرم ، برخیزد از میانه

ترسم به نامِ بوسه ، غارت کنم لبت را

با عذرِ بی قراری ــ این بهترین بهانه ــ

ترسم بسوزد آخر ، همراهِ من تو را نیز

این آتشی که از شوق در من کشد زبانه

چون شب شود از این دست،اندیشه ای مدام است

در بر کشیدنت مست ، ای خواهشِ شبانه !

ای رجعتِ جوانی ، در نیمه راهِ عمرم

بر شاخۀ خزانم ، ناگه زده جوانه

ای بختِ ناخوشِ من ــ شبرنگِ سرکشِ من ــ

رامِ نوازشِ تو ، بی تیغ و تازیانه

ای مرده در وجودم ، با تو هراسِ توفان !

ای معنیِ رهایی ، ای ساحل ، ای کرانه !

جانم پر از سرودی است،کز چنگِ تو تراود

ای شور ! ای ترنم ! ای شعر ! ای ترانه !