تاريخ : یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ | ۱:٥٢ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

کجایی ای زجان خوشتر ؟ شبت خوش باد من رفتم

بیا در من خوشی بنگر ، شبت خوش باد من رفتم

نگارا بر سر کویت دلم را هیچ گر بینی

ز من دلخسته یاد آور ، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی ، خوشی در خانه بنشستی

مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش ، من با ناله و زاری

مرا کان نیست این بهتر ، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ، ز وصل تو جدا افکند

بماندم عاجز و مضطر شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران ، میان خاک و خون غلتان

دو لب خشک و دو دیده تر شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره ، ز خان و مانم آواره

نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که ای عاشق ، نه ای وصل مرا لایق

تو را چون نیستم در خور ، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که ناگاهی بمیرم در غم عشقت

نکردی گفت من باور ، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می سپارد جان و می گوید ز درد دل

کجایی ای ز جان خوشتر؟ شبت خوش باد من رفتم