تاريخ : پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

خدای من وَ تو بین ستاره ها گم نیست

خدای من وَ تو جز لابه لای مردم نیست

کمی شبیه خودم حرف می زند با من

صدای او نفسی خالی از تبسّم نیست

دم غروب می آید به التیامِ دلم

و دوست دارد باور کنم ترحّم نیست

قیامتی ست از انبوه مهربانی و عشق

بهشت و دوزخ از خلوت و تراکم نیست

خدا بدون تشر خشم می کند بر من

مطالبات صمیمانه اش تَحکُم نیست

همیشه منتظرم می شود که برگردم

اگر چه جاده به جز سمت سیب و گندم نیست

خدا همیشه به من دست می دهد با شوق

خیال نیست،شبح،آرزو،توهّم نیست

اگر نخوانمش،از من سراغ می گیرد

میان من و تو این قدرها تفاهم نیست

خدا همیشه در این دسترس،همین جاهاست

در ازدحام هیاهوی کهکشان گم نیست