تاريخ : شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

رادیو را روشن کرده روی موج آوا تنظیم کردم.صدای حزینی شروع به خواندن کرد.

دفترم را باز کرده و خودکار بین انگشتانم جای گرفت.

فردا شهریور ماه آغاز می شد.تنها ماه تابستان که برایم دوست داشتنی است.

ماهی که بوی خوش باد و باران می دهد و مدام در گوشم زمزمه می کند که؛

آسمان لحظه شماری کن فصل باران دارد از راه می رسد.

می دانی امشب دفترم را باز کرده ام که از تو بنویسم از تو! و تو!

اصلاً امشب دوست دارم آنقدر از تو پر باشم که مستی در جانم شعله کشد!

دلتنگ تو که می شوم،فرقی نمی کند چه وقتی از روز باشد کجا باشم؛

دلتنگ تو که می شوم دیگر نمی توانم به کارهایم برسم.حوصله ام می پرد.

حال من هی بخواهم به خود بقبولانم که اتفاقی نیافتاده.مدت هاست که افتاده.در دل.

یاد تو در جانم می ریزد و تا از تو دست به قلم نبرم اندکی آرام نمی شوم.

البته ناآرام نبوده ام که بخواهم آرام شوم.

خودِ تو در من که جریان می یابی،می شود خودِ آرامش.

آه که چقدر تو را دوست دارم و به خود می گویم:

ــ خوش به حالش چقدر سرشار از دوست داشتن او هستی!

شده ای گنجینه ای در صندوقچۀ قلبم که هر وقت در زندگی خسته و دلشکسته می شوم

در آنجایی که صبرم از همه چیز و همه کس کم می شود به تو فکر می کنم..

اشک در چشمانم حلقه می زند.قلبم به لرزه درمی آید.تو را با تمام وجود صدا می زنم.

صبح ها که چشم باز می کنم با نام تو جانم شیرین می شود

شب ها در تاریکِ تنهایی اتاقم،در کشاکش دقیقه هایی که بی خوابی روی پلک هایم

می نشیند،دیگر بار با نام تو قلبم از عشق جان می گیرد.

دیگر بار اشک بر روی گونه ام فرو می چکد ته قلبم فرو می ریزد.

چشمانم را می بندم تا گره گره بغض را فرو دهم اما چون عشقه ای بر دلم می پیچی!

حتی آن زمان که در اوج هیجانِ لبخند و شادی هستم دلم می خواهد داد بزنم:

ــ آهای.. می بینی چه شادم؟با من سهیم باش!می دانم که هستی.

دلم می خواهد هر آنچه زیبا و دوست داشتنی است با تو سهیم شوم.

اما آنگاه که غم بر جانم لانه می کند دلم نمی خواهد تو حسش کنی مبادا

که غم بر نگاه نازنینت بنشیند اما مگر می شود؟!دلِ عاشق.. همیشه افشاگر است.

هر چه بر من می گذرد بگذرد؛ مگر می توانم تو را دوست نداشته باشم؟!

می روم و می آیم،باز در انتها این دلِ بی قرارِ من است که با نام تو گره می خورد.

در شبانه هایم شده ای جامِ مست کننده ای که خواب را از چشمانم می رُبایی!

می دانم که می دانی!می دانی که می دانم! نازنین..از عمقِ عشق دوستت دارم.

                                                                                               آسمان فردوس