تاريخ : چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

من نیستم این که این جاست، این «من» که تنهاست

من بی تو هیچم، تو هر جا که باشی «من» آن جاست

این جا سراغ تو را، از که باید بگیرم؟

این جا که بیگانگی، عادت آشناهاست

وقتی که برگردم از فصل تنهایی خود

دیدار تو برگ زرّین فصل تماشاست

روزی که «ما» می شویم از تفاهم، «من» و «تو»

آن روز زیبا ترین روز روزان دنیاست

ما می توانیم از خاک، باران بسازیم

تا مُعجزِ برترِ عشق، در چنتۀ ماست

حس می کنم زندگی با همه، زشتی خود

وقتی تو هستی، کنار من،ای دوست! زیباست

ناپاکی خاک با پاکی ات بر نتابد

تا آب، آبی است، پاکیزگی اصل دریاست

شعر من ارزانی ات باد امشب که یادت

پیشانی دفترم  را  به نام  تو  آراست