تاريخ : جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نويسنده : آسمان فردوس

وقتی بیایی سینه را ، خانه تکانی می کنم

رنگ تمام پرده‌ها را آسمانی می کنم

وقتی بیایی روز و شب چون کودکان نو سخن

با ذوق ، در دنیای تو شیرین زبانی می کنم

آنقدر خیره مانده ام بر عکس‌های کهنه ات

انگار دارم قاب‌ ها را هم روانی می کنم

طاقت نمی آرم کسی آیینه ات را بشکند

با قیل و قال سنگ‌ها هی مهربانی می کنم

من با تمام واژه‌ها اتمام حجت کرده ام

شعر تو را... شور تو را... روزی جهانی می‌ کنم

یک جای دنیا ــ شعرــ با هم آشتی‌مان می دهد

آنوقت هر شب در هوایت شعر خوانی می کنم

دیگر چه فرقی می کند من پیر باشم یا جوان؟!

وقتی تو باشی تا ته دنیا جوانی می کنم