مگر من چه کرده ام

غروب شده بود

بعد از یکی دو هفته مشغله و مهمانی های پی در پی

بعد از روزها گم شدن در ازدحام آدم های زندگی ام؛

توانسته بودم خلوتی یابم و کمی تنها باشم.

آهنگی گذاشتم و کتری گذاشته چای تازه دم کردم

یک فنجان کوچک برای خودم ریختم و کتابی برداشتم

ورق زدم و به این شعر رسیدم

زمزمه اش هم آرامم کرد هم دلتنگ. آسمان.. چه خسته ای.


"به من بگو

در این برهوت بی خواب و طی،

مگر من چه کرده ام

که شاعرتر از اندوه آدمی ام آفریده اند؟


آسمان فردوس _ ٩ فروردین ماه ١٣٩٧ _ ساعت ٢:١٠ صبح

/ 2 نظر / 67 بازدید