دیر آمدی.. ــ سرودۀ سید علی صالحی

گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار، تو از یادم نمی‌ روی

سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی،

تو از یادم نمی‌ روی

سوزَنریزِ بی‌امانِ باران، بر پیچک و ارغوان،

تو از یادم نمی‌ روی

تو ... تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌ روی؟!


دیر آمدی ... دُرُست!

پرستارِ پروانه و ارغوان بوده‌ای، دُرُست!

مراقب خواناترین ترانه از هق‌هقِ گریه بوده‌ای، دُرُست!

رازدارِ آوازِ اهل باران بوده‌ای، دُرُست!

خواهرِ غمگین‌ترین خاطراتِ دریا بوده‌ای، دُرُست!

اما از من و این اندوهِ پُرسینه بی‌خبر، چرا؟


آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار این شیشه کشیدم

چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر

تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور

تا صحبتِ پسین و پروانه پائیدم و تو نیامدی!

باز عابران، همان عابرانِ خستۀ همیشگی بودند

باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و

شهر، همان شهر ساکتِ سالیان ...!

من اما از همان اولِ بارانِ بی‌قرار می‌دانستم

دیدار دوبارۀ ما مُیَسّر است ... ری‌را!

 

/ 0 نظر / 3 بازدید