کوتاه کردن موی مرده

از روزی که در آن عصر گل آلود زمستانی، نزدیک بود مرا زیر بگیری،

تا وقتی که جلو سفره ی عقد نشستم؛ زمان مثل یک ابر سر به هوا گذشت.

یادم است که داشتم از مدرسه برمی گشتم.

جلسه ی اولیا و مربیان بود من هم که معلم ادبیات بچه ها بودم،

باید با پدرها و مادرها حرف می زدم و درباره ی ضعف انشانویسی بچه ها نکاتی را مطرح می کردم.

حدود ساعت شش بود که جلسه تمام شد و من در پیچ سربالایی خیابان، روی برف سُر خوردم و

یک ماشین سیاه و بزرگ که به نظرم شبیه پرادو بود، نزدیک بود مرا زیر کند... تو بودی ساسان...

مرا از توی برف ها بلند کردی و سوار ماشین کردی. گفتم به بیمارستان نیازی ندارم.

وقتی فهمیدی بیست و چهار ساله ام و معلمم، تعجب کردی.


مجموعه داستان کوتاه " کوتاه کردن موی مُرده " | نوشتۀ چیستا یثربی | نشر قطره | صفحۀ 118

پیشنهاد می کنم این کتاب زیبا رو بخونید.


آسمان فردوس _ چهارشنبه 15 فروردین ماه 1397 _ ساعت 9:15 صبح

/ 6 نظر / 37 بازدید
reza641018

پستچی رو خوندم ازش قشنگه ولی روندش مثل همین سریال های خودمونه

asemangoon

@reza641018 منم پستچی رو خوندم. البته این کتاب داستانهای کوتاه هست. که به بعضی هاش صفر میدم و خوشم نیومد اما این داستان ورشکسته و دو سه تا داستان دیگه اش رو دوست داشتم. بقیه ِ داستانهای کتاب جذاب نبود. صفحات آخرش هستم امشب تموم می کنم.

reza641018

@asemangoon داستان کوتاه!؟ من بهت "یک دختر جلف" رو پیشنهاد میکنم داستانهاش عالیه به نظرم

asemangoon

آفرین خوشحالم که می بینم اهل مطالعه هستید. برقرار باشید.

mynb

داستان جالبی بود.