خوش ناله‌های زار ــ سرودۀ لسان الغیب حافظ

دیشب تفال بر لسان الغیب حافظ زدم؛ این غزل اومد.
غزل صادقانه و راستین جواب داد. بلبل مصرع اول  منم.. و

بلبلی  برگِ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟

گفت ما را جلوۀ معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما  نیست جایِ اعتراض

پادشاهی کامران بود  از گدایی عار داشت

در نمی‌ گیرد نیاز و نازِ ما با حُسنِ دوست

خُرّم آن  کز نازنینان بختِ برخوردار داشت

خیز تا بر کلکِ آن نقاش  جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مریدِ راهِ عشقی   فکرِ بدنامی مکن

شیخِ صنعان خرقۀ رهن خانۀ خمّار داشت

وقتِ آن شیرین قلندر  خوش  که در اطوارِ سیر

ذکرِ تسبیحِ مَلَک  در حلقۀ زَنّار داشت

چشمِ حافظ  زیرِ بامِ قصرِ آن حوری سرشت

شیوۀ جناتُ تجری تحتهَا الاَنهار داشت

 


/ 0 نظر / 35 بازدید