روحِ دلتنگِ آن عقاب غمگین

قبیله ای یک تنه ام که در تنم جنگ است
در دلم جنگ است
در سرم جنگ است .
تو اما فقط کسی را می بینی
که از میان هزاران سوالِ زندگی اش
یکی
و یکی را
تکرار می کند
« خوبی؟»
من می توانم ساده ترین گیاهان را جوری به تاول ها بچسبانم
که تنهایی شان سر باز کند و خالی شود اما
خودم را
هیچ جنگلی بند نمی آورد
چگونه باید بگویم
این سنجاق سینه ی شکل سنجاقک
روح دلتنگ آن عقاب غمگینیست
که مرا در جا
تبدیل می کند به هزاران کبک
هزار کبک خرامان خسته ی سرگردان
سرم را که برگرداندم
گیاهان از روی زخم هایم به ریشه هایشان باز گشته بودند
و چراغ قرمزی که پشتش ایستاده بودیم
آتشی بود که نمی شد در فاصله ی کوتاه سی ثانیه
پیاده شویم و دورش برقصیم.
نگاه کردم
در اعماق ماشین های مجاور
قبیله ها ی یک تنه ای بود
که زیر یک سقف
آوار می شدند.
نگاه کردم
اما
ندیدم....
من خسته ام عزیزم
و واقعا نمی دانم
باید به کدام آرزویم برسم
که دیگر
رسیده باشم . / سرودۀ رویا شاه حسین زاده

آسمان فردوس _ 26 دی ماه 1396 _ ساعت 9:54 صبح
/ 2 نظر / 120 بازدید
m-u-m

خیلی خیلی بسیار خیلی قشنگ بود

delaramaram

خوب بود متنش....ولی..امید داشته باشین:)...نا امیدی بزرگنمایی مشکلات رو میاره..اصولا با امید و نظر خدا مشکلات شکلات میشن